تبليغاتX
آسمان تنها

 

کوتاه ولی عمیق

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است ...


وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما...


سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد...


اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید...


 افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند...


پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر...


كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم


كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید...


انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند...


همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد...


تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است...


دشوارترین قدم، همان قدم اول است...


عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید...


آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد...


 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید...


در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش...


امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست...


برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست...


امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم...


بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید!


آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند...


 هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود...


 اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید...


صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست...


وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند !


كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد...


كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند !


بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی !!!


آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید...


اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید...


خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید ...


خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آن را داخل لانه اش نمیاندازد !


درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش !


انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است !!!


كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند !!!


هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد ...


كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است !


اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت !!!

 

اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم ...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 11:20 |
If u are a chocolate you are the SWEETEST
If u are a teddy bear you are the most HUGGABLE
If u are a star you are the BRIGHTEST
and since you are my friend...U R THE BEST


+ نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه 26 فروردین1387 و ساعت 11:12 |

 

راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند…!

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

-  كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم "  اثر پائولو كوئيلو

 

+ نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 9:42 |

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟

-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد
:
-
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
!
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

+ نوشته شده توسط سمیه در پنجشنبه 22 فروردین1387 و ساعت 12:33 |

می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او

زنده هستم

او رفت, تنها ماند ..زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو

گفت:عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد

گفت:عشق آسودگیست٫خیال است...خیالی خوش

گفت:ماندن است . فرو رفتن در خود است

گفت:خواستن و تملک است٫گرفتن است

گفت: عشق سادست٫همین جاست دم دست و دنیا پر شده از

عشقهای زود٫عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی

گفتم:عشق یک ماجراست٫ماجرایی که باید آن را بسازی

گفتم:عشق درد است دردتولدی نو. عشق تولد است به دست

خویشتن

گفتم:عشق رفتن است عبور است٫نبودن است

گفتم:عشق جستجوست٫نرسیدن است٫نداشتن و بخشیدن است

گفتم:عشق درد است٫دیر است و سخت است

گفتم:عشق زیستن است از نوعی دیگر

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام

گفتم عشق راز است

راز بین من و توست ٫ بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد

مگر به مرگ

+ نوشته شده توسط سمیه در جمعه 9 فروردین1387 و ساعت 9:44 |

_پسری از دیار خراسان
متولد شهر مقدس مشهد
که در روز 26 آبان ماه 1352 پا بر این کره ی خاکی نهاد
بازیگری خاص است،متفاوت با دیگران
وخودش نیز این متفاوت بودن را قبول دارد
از تملق بیزار است
عاشق مارلون براندوست__

اما حامدبهداد خود را اینگونه معرفی می کند:
يک بي قراري مهيج
ويک سرگرداني روبه ترس
اگر که به قرار ننشيند واگربه آرامش نرسد...


 

+ نوشته شده توسط سمیه در سه شنبه 6 فروردین1387 و ساعت 10:42 |

بچه گی میکنی و هیچ وقت فراموشم نمی کنی

بچه گی میکنی و تا خود غروب ستاره ها را پشت دستهایت قایم می کنی

باز بچه می شوم در دفتر خاطراتت که یک صفحه برگ چسبیده  یک صفحه ماه

و هر صفحه من ...

بچه گی می کنی و دفترت را تا روییدن صبح زیر خاک باغچه می کاری

باز بچه می شوم در روشنا

حقیقت می شوم در تنگنا

و می فهمم کودکی را وقتی روی زانوی دفتر خاطراتت خوابم می برد.

من باز بچه می شوم

باز هم بچه گی می کنم

و باز هم بازیچه دفترت می شوم

                                          روشنا

 

                                                 تنگنا

           

                                                      کودکی...

                                                                        فرزاد حسنی

+ نوشته شده توسط سمیه در دوشنبه 5 فروردین1387 و ساعت 15:40 |

Meaning of Friendship :

F-------FOREVER
R-------RESPONCIBLE
I--------INTELLIGEN T
E-------EAGER TO MAIL
N-------NICE
D-------DIVINE
S--------SIMPLE
H-------HEARTLY
I--------INTERSTED
P-------PEACEFUL

+ نوشته شده توسط سمیه در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 9:31 |

سال نو  مبارک

+ نوشته شده توسط سمیه در جمعه 2 فروردین1387 و ساعت 8:40 |